الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

52

الغدير ( فارسي )

فرزندم ! در روايات ، به من چنين رسيده است كه در پشت دروازهء « كوفه » خندقى كنده مىشود ، و مردگان را از گور بيرون مىآورند و به گورهاى ديگر مىبرند . مرا در پشت كوفه دفن مكن ، و چون بميرم مرا به جايگاهى كه آن را « مكران » مىگويند ، ببر و آنجا به خاك بسپار . او را در همان موضع به خاك سپردند و وى ، اول كسى است كه در آن گورستان كه تا امروز به نام قبرستان بنى اسد است ، به خاك رفت . سيد حميرى « درگذشته به سال 173 ه ق » « غديريهء » 1 اى دين به دنيا فروش ! خداوند به چنين كارى فرمان نداده است . چرا به على ، وصىّ كه احمد ( ص ) از او خشنود بود ، كينه مىورزى ؟ كيست آن كه احمد ( ص ) او را ، در روز غدير خم فرا خواند و در ميان يارانى كه در پيرامونش بودند ، به پا داشت و از او نام برد و گفت : اين ، على بن ابى طالب ، مولاى آن كس است كه من مولاى اويم . اى خداى متعال ! دوستان او را دوست بدار و با دشمنانش دشمن باش ! « غديريهء » 2 چرا در جايگاه پر گياهى كه ميان « طويلع » و ريگستان « كبكب » است ، درنگ نمىكنى ؟ حميرى ، در اين قصيده گويد : و در خم غدير ، آنگاه كه خداوند به امرى استوار فرمود : اى محمّد ! در ميان مردم بپاخيز و خطبه بخوان . و ابا الحسن را ، به امامت منصوب كن كه او به راستى راهنما است و اگر چنين نكنى تبليغ رسالت نكرده اى . پس پيغمبر ، على و ديگران را فرا خواند و او را در ميان مردمى كه دسته اى